قرون وسطی در اروبا
اهم رویدادهای قرون وسطی در اروپا
۱- به دورهای از تاریخ اروپا از سده پنجم تا سده پانزدهم میلادی (۵۰۰–۱۵۰۰) گفته میشود
2- معمولاً آغاز این دوران از سقوط امپراتوری روم غربی در سال ۴۷۶ میلادی در نظر گرفته میشود.
3- با سقوط امپراتوری روم حاکمیت سیاسی را پاپ رهبر کلیسای کاتولیک به دست گرفت.
4- دوران قرون وسطی نیز به سه عصر قرون وسطای آغازین، قرون وسطای میانی و قرون وسطای متأخر بخشبندی میشود.
5- معمولاً آغاز قرون وسطی را سال ۴۷۶ میلادی یعنی تاریخ سقوط امپراتوری رم غربی و پایان آن را سال ۱۴۹۲ یعنی تاریخ کشف قاره آمریکا می دانند
6- کلیسا تلاش می کرد بین الهیات و فلسفه آشتی برقرار سازند. این نهضت به "اسکولاستیسم" معروف شد.
7- در قرون وسطی فلسفه و اصولاً تفکرات نظری در ارتباط با دین مسیحی شکل می گرفت.
8- مسیحیت کاتولیکی در اواخر امپراتوری روم غربی کم کم به دین اکثریت تبدیل شد.
9- کلیسای کاتولیک با در نظر گرفتن سنت مسیحی پولوسی یوحنایی، که آن را حقیقت مطلق میدانست، تلاش می کرد با استفاده از ابزارهای نظری ، اعتقادی و فیزیکی، می کوشید تا ارتباط تفکرات نظری را با اعتقادات مسیحی حفظ کند.
10- فلسفه، علم و اصولاً هر نوع تفکر نظری دراین دوره یا در خدمت دین بود یا در ارتباط با آن شکل می گرفت.
11- بدیدار شدن متکلمان مسیحی به جای فیلسوفان .
12- در این دوره با تلاش کلیسای کاتولیک مسیحیت کاتولیکی را تا اقصی نقاط اروپای غربی و شمالی رواج یافت.
13- با تلاش کلیسا زبان لاتینی به عنوان زبان دینی، کلامی، ادبی و علمی عمومیت یافت
14- گسترش تفتیش عقاید، بازجوییِ دینی، ایمانکاوی یا انگیزاسیون
15- رواج فیودالیسم
16- اصل تقدم ایمان بر فهم قرار گرفت .
17- نظر ات فیلسوفان قبل از مسیح را با دین آمیختند و در نهایت به نفع دین رای دادهاند
18-رابطه مستقیم انسان و خدا را نفی و کلیسا واسط بین انسان و خدا قرار گرفت.
19- اعتقاد به تثلیث که همین امر موجب پاره پاره کردن روح یگانه انسانی میشد.
20- کلیسا بر حسی آیین مسیحیت انسانها را طبعاً ناپاک میدانست و بیان میداشت که تمام آنها گناهکار به دنیا آمدهاند و تا زمانی که مراسم غسل تعمید را انجام ندهند و ایمان نیاورند، از آثار گناه رهایی نمییابند. (آنان تمام انسانها به جز عیسی مسیح را دارای گناه ذاتی میدانستند)
21- کلیسا معتقد بود انسان قبل از کسب طهارت و غسل تعمید و پاکی از گناه ذاتی و مسیحی شدن شایستگی تعقل در دین و درک مبانی دین را ندارد.
22- راه بین دنیا و آخرت مسدود و برای رسیدن به بهشت میبایست زندگی دنیا ترک میشد.
23- انسان مسیحی اجازه هیچ گونه مطالعه علمی و تحقیقی نداشت و هرگونه آزمون و تجربه در طبیعت به عنوان کفر و الحاد معرفی میشد.
24- عقل انسانی وسیله ای برای درک دین کلیسایی و بینش مطرح شده از جانب آبای کلیسا قلمداد میشد.
25- عقل ارسطویی برای دفاع از دین به کار گرفته شد. از نظر آنسلم،
26- عقل نه برای تعریف ایمان مسیحی( که بر اساس مکاشفه بود) بلکه به عنوان روشی برای دفاع از ایمان مسیحی و درک عمیقتر آن وارد الهیات شده بود .
27- درکلیسای کاتولیک تنها پاپ بود که صلاحیت تعیین حکم شرعی را داشت و تمام کلیساها ملزم به تبعیت از وی بودند.
28- مخالفت با احکام شرعی صادره از طرف پاپ گناه محسوب میشد.
29- فیض خداوند و اعمال صالح مطابق با خواسته کلیسا ، شرط سعادت بشر محسوب میشد. انسان با ایمان پس از توبه و اعمال صالح راه را برای رسیدن به بهشت هموار میکرد .
30- بدبینی نسبت به علم و خرد بشری و سرکوب اصحاب علم و اندیشه .
31- زندگی دنیایی انسان نفی و بعد غریزی وجود او نادیده گرفته میشد.
32- گوشهنشینی در صومعهها و دیرها تقدیس و رهبانیت ابداع شد.
33- شریعت کامل و قانون الهی جامع برای زندگی انسانی وجود نداشت و مؤمنین مسیحی در این دنیا در بسیاری از زمینههای مورد نیاز زندگی انسانی چه در حیطه فردی و چه در حیطه اجتماعی بلاتکلیف گذاشته شده بودند.
34- آموزش کلیسایی مبتنی بر آن بود که حضرت مسیح و قدیسان، پرهیزگارانه زیستهاند، لذا توشه فراوانی از نیکی فراهم نمودهاند و اکنون پاپ که از قدیسان است، قدرت آن را دارد که بخشی از این ذخیره را به انسانهای گنهکار بدهد. از اینرو انسان گناهکار میتوانست با دادن آنچه کلیسا تجویز میکرد به بخشش پاپ نائل آید .
35- پاپ و کلیسا که مفسرانی معصوم پنداشته میشدند مرجع انحصاری تفسیر کتاب مقدس بودند و به عوام اجازه آموزش و تفکر در آن داده نمیشد و آنان را در نادانی باقی گذارده بودند
36- تا قرن پانزدهم تنها روحانیون کاتولیک مجاز به مطالعة کتب مقدس بودند.
37- کلیسای کاتولیک انسان مسیحی را موظف به اطاعت کامل از خود میدانست زیرا معتقد به معصومیت پاپ و مقامات کلیسایی بود
38- کلیسا پاپ و جامعه کلیسایی را انحرافات مصون میدانست و مدّعی بود که این جامعه مشمول هدایت روح القدس بوده و او آنها را از خطا مصون میدارد.
39- جزمیت و خطا ناپذیری پاپ به عنوان نایب مسیح بارزترین ویژگی آیین کاتولیک است.
40- وجود واسطه میان انسان مسیحی و خدا و اعتراف دائم آنان به گناه نزد آبای کلیسا و پذیرش آن بهعنوان یکی از احکام کلیسای کاتولیک واجب تلقی میشد.
41- انسان خود و بدون واسطه فیض، نمیتوانست مورد آمرزش خداوند قرار گیرد و پاپ بهعنوان نماینده خدا و کشیش بهعنوان واسطه او باید این کار را انجام میداد.
42- برخلاف سایر ادیان که معتقدند انسان خود برای گناهانش باید کاری انجام دهد، کلیسای کاتولیک معتقد بود که خدا خودش برای کفارة گناهان بشر کاری انجام داده است.
43- تنها راه نجات انسان، ایمان است و مرگ مسیح، موانعی را که در راه خدا وجود داشت، بر طرف ساخت و تنها مانعی که وجود دارد، رد کردن عمدی نجات توسط خود انسان است. پس برای نجات یافتن باید مسیحی بود و انسان از طریق کلیسا که توزیع کنندة فیض با ابزار شعائر است میتواند نجات یابد .
44- افعال و نیّات خوب و بد و شایستگی و تلاش انسان در تغییر سرنوشت مقدّر او بیتأثیر تلقی میشد .
45- بر ایمان صرف و بینیاز از عمل تأکید میگردید.
46- از نظر پولس، ایمان واقعی، یعنی تسلیم شدن بیقید و شرط به مشیت و احسان الهی است و اعتقاد ذهنی در آن هیچ نقشی نداشت و همین امر موجب درونگرایی مفرط انسان مؤمن مسیحی شده و موجب جدایی میان تعلّقات ایمانی و حیات دنیوی او را فراهم میآورد.
47- کتاب مقدس و سنّت ــ دو منبع کشف حقیقت ــ جداییناپذیر بودند.
48- کلیسا همانگونه که معتقد به عصمت کتاب مقدس (کتب عهد قدیم و جدید) در زمان تألیف به دست نویسندگان بود در بستر زمان هم کتاب را مصون از تحریف میشمرد.
49- عدم اعتقاد به اسماء الحسنی و در نتیجه تک ساحتی شدن خدای سهگانه انسان مسیحی در اب، ابن و روح القدس.
50- ظهور متکلمین بزرگ مسیحی که در باب ایمان و اعتقادات خود به تأمل پرداختند و نظامهای نظری سازمان یافته را، که با استدلالهای فلسفی همراه بود، به وجود آوردند. اینها با کمک گرفتن از این نظامهای فلسفی یونان و از نیمه دوم قرن دوازدهم فلاسفة مسلمان، و با تفکر در عقلانیتی که از این نظامها برگرفتند خواستند که دین خود را معقول و مستدل نمایند و آن را برای خود و دیگر مسیحیان توضیح دهند